قهرمان ميرزا عين السلطنه

3353

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

را بگذارند اين دفعه بيايد مراجعت نخواهد كرد . الموتيها دور از اوضاع سياسى دوشنبه 3 ربيع الثانى - سيزده عيد بود . آقايان بالاروچ و ملا شكر اللّه قاضى گرمارود در يارفى مهمان من بودند . هوا الحمد للّه از روز غره ماه ابر و آفتاب است ، بارندگى نشده اما برف‌ها هنوز به كلى نرفته . آنجا كه رفتم ديدم به قدر پنجاه نفر از بالاروچ ، كوشك‌دشت ، زوارك خودمان ، وناش ، گرمارود تشريف دارند در عمارت محرم على مرحوم كه حالا صدر اللّه طالقانى به واسطهء گرفتن عيال او مالك شده منزل داشتيم . روزنامه‌ها را برده بودم ، كنفرانس به حضرات دادم و بعد نطق و يادداشت و الا حضرت را خواندم كلمه به كلمه تفسير و توضيح نمودم . اگرچه الموتى اول « رولسيونر » بودند اما به حق خدا به قدر ذره‌اى از اين مطالب درك نكرده‌اند به همان حال بربريت باقى هستند مگر در مادهء مالك خودشان . خيلى افسوس خوردم از اين مردمان ذكى كه آنقدر دور از اوضاع كنونى هستند . گوسفند و علف كار علف بسيار دشوار شده ايلانى ، هينزى ، آتانى گوسفند خود را پائين آورده كه هرطور هست عراق ببرند اما در راه اغلب بره‌ها و گوسفندها تلف شده‌اند . خداوند ترحم به اين حيوانات كند . جلال كدخداى مدان‌جان سگ براى اين چندتا گوسفند كنده متصل پائين و بالاست . مىگفت سى و سه تومان پول داده‌ام يك قاطر هم چلاق شده حال خودم هم اين است باوجود آن گوسفند آذوقه ندارد و از شدت لاغرى به عراق نخواهد رسيد . سبز على حالا رعيت يارفى شده روزى كه ديدن من آمد و تقليد بيرون آورد چهارده هزار گرفت و گفت من ديگر ارباب شده جائى نمىروم . اما امروز همه را كه جمع ديد ديگ طمعش به جوشش آمد . عمرش را بغل گرفته آمد هرچه از پير و استاد مىدانست به كار برد از همه پول گرفت جز از من . از يعقوب هم دو هزار گرفت و صلح كرد كه ديگر تقليد او را بيرون نياورد و شرحى در مدح و سپاس كدخدا يعقوب بيان نمود . ارباب و طبابت يك ساعت به غروب مانده قلعه آمدم . ابدا علائم بهار ظاهر نيست . يك تكه علف سبز ديده نمىشود . بهاره كارى هم گويا گذشت . اين روزها متصل به واسطهء آب شدن برفها سنگ از كوه مىآيد . عصر يك سنگى به سر پسر لطفعلى زواركى خورده كه پسره